حكيم زجاجى

1073

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چهل سال و بر سر دو بد پادشاه * بر اين نيز بايد فزودن سه ماه ز پانصد برآنم كه بد هشت كم * كه شد سرو بالاى آن شاه خم سپهرش زبون كرد و شد زير خاك * اجل آن . . . . . . . . . . . . . . . . . . پاك فرومىبرد گر « 1 » شه و گر گداست * تو را اين همه كبر و مستى چراست . . . . . . . . . . . . . . مربود مسعود نام * به جاى پدر گشت قائم‌مقام علا « 2 » بود آن كامران را لقب * بزرگ جهان بد به اصل و نسب به زاولستان چارده سال شاه * همىبود آن خسرو دين‌پناه ز پانصد چو شش سال بر سر گذشت * سرافراز مسعود اندرگذشت بيامد مهين‌پور او شيرزاد * به جاى پدر تاج بر سر نهاد كهين‌پور او ارسلان بردميد * بيامد بر آن شاه خنجر كشيد ببريد سر از تن شيرزاد * تو گويى همى كاو ز مادر نزاد از او منهزم گشت بهرام شاه * كه فرزند مسعود بد نيك‌خواه به درگاه سنجر شد از بيم جان * ارسلان شه آن خسرو خون‌نشان نگه كرد سلطان به بهرام شاه * يكى سرو بد بر سرش گرد ماه ورا شاه بنواخت كردش بلند * مدد خواست از سنجر ارجمند بنه « 3 » داد سلطان به بهرام شاه * روان كرد با لشكر آن دين‌پناه ا [ ر ] سلان خبر يافت ز آن نره‌شير * ميان بست بر جنگ با آن دلير رسيدند آن هردو لشكر به هم * برافراشتند از دو رويه علم دو لشكر چو بر يكدگر تاختند * كشيدند شمشير و سر باختند به بهرام شاه « 4 » اندرآمد شكست * گريزان بشد خسرو دين‌پرست بيامد بر سنجر دين‌پناه * دل‌آزرده و خسته از گرد راه روان كرد با خيل سلطان ز مرو * به رخ مثل ماه و به قد همچو سرو چو تنگ اندرآمد به غزنين سپاه * برون شد سرافراز ا [ ر ] سلان پگاه

--> ( 1 ) چند ( 2 ) علاء الدوله بهرامشاه غزنوى كه به عقيدهء حمد اللّه متوفى لقبش يمين الدوله بود . حبيب السير ، 2 / 398 . ( 3 ) سپه ( 4 ) از جمله اخوان بهرامشاه مجال فرار يافت . حبيب السير ، 2 / 398 .